تبلیغات
بصیرت - شخصیت مولا علی(ع) در بیانات مقام معظم رهبرى
بصیرت
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی و محمدرضا
نویسندگان
نظرسنجی
صلوات برای سلامتی آقا امام زمان (عج)








امیرالمؤمنین(ع) از چهره ‏هاى جذّاب تاریخ است. انسان شاید كمتر شخصیت تاریخى را بتواند پیدا كند كه به قدر امیرالمؤمنین(ع) در میان همه آحاد بشر- نه فقط ملت اسلام- دلباخته داشته باشد. چه بسیار غیر مسلمانانى كه اسلام و حتّى پیامبر اسلام را قبول ندارند؛ اما به على علیه ‏السّلام عشق مى‏ ورزند؛ به او احترام مى‏ كنند و او را ستایش مى ‏كنند.

مسلمانان و به خصوص شیعیان هم كه نسبت به آن بزرگوار، چه تكریم و تعظیمى در دل و جان و ذهن خودشان قائلند. در بین ما شیعیان و آحاد مسلمین كسانى هستند كه عامل به احكام اسلامى هم نیستند؛ اما امیرالمؤمنین را بزرگ مى‏شمارند. این براى چیست؟ این به خاطر آن است كه مجموعه خصوصیّات والاى انسانى در این بزرگوار به قدرى زیاد بوده است كه هركس كه از على(ع) چیزى شنیده است، در مقابل این خصوصیّات خاضع است. فقط یك دسته استثنا وجود دارند كه آنها على را مى‏شناسند؛ اما با او دشمن اند؛ آنها كه با مبانى‏ یى كه این انسان بزرگ براى آن جهاد كرده و همه عمر را صرف كرده است، به‏شدت دشمن اند؛ طبعاً با سربازِ اوّلش هم دشمن اند. یا در آن دوره‏ هاى اوّل، كسانى كه زخم خورده از آن شمشیر بى‏انعطاف و آن انسان آشتى‏ناپذیر با بدى و زشتى بودند، با او دشمن بودند، والاّ آدمهاى با انصاف و انسان هاى فطرى، همه محبّ و مشتاق این شخصیت عظیم اند. البته این در صورتى است كه از او چیزى شنیده باشند، آنهایى كه نشنیدند و نمى‏دانند، طبعاً خارج اند.

در اینجا یك نكته وجود دارد و آن این است كه ما معمولاً وقتى شخصیت ها یا خصوصیّات را به صورت جمع بندى شده از دور مى‏ نگریم، آنها را ستایش مى‏كنیم؛ اما وقتى نزدیك مى‏ شویم و پاى عمل و پیروى به میان مى‏آید، دچار مشكل مى‏ شویم. عیب كار آحاد بشر این است.

اگر همان قدرى كه مردم دنیا به عدالت و انصاف و شجاعت امیرالمؤمنین، به طرفدارى از مظلومیت كه در او بود، به طرفدارى از حقیقت كه در او بود، به ظلم ستیزى كه در او بود، علاقه و محبّت دارند؛ چنانچه در مقام عمل، خود را به این خصوصیّات نزدیك مى ‏كردند - ولو یك قدم - دنیا گلستان مى ‏شد؛ اما ما آدمها - یعنى همین ما، همین امثال بنده؛ آدمهایى كه این‏طور از دور امیرالمؤمنین را ستایش مى ‏كنیم - در جایى در زندگى و در قضاوت معمولى خودمان، به یكى از همین كارهایى كه از امیرالمؤمنین ستایش مى‏ كنیم یا از كسى كه مى‏خواهد راه امیرالمؤمنین را برود، برخورد كنیم، معلوم نیست كه دیگر آن اندازه ستایش كنیم؛ در دل برمى‏آشوبیم و با او به مقابله برمى‏ خیزیم.

اگر خداى نكرده شقاوت بر ما غلبه داشته باشد، به روى او شمشیر هم مى‏ كشیم! عیب كار اینجاست. لذا جا دارد همان قدر كه از خصال امیرالمؤمنین، به طور كلی سخن مى ‏گوییم، از ریز خصوصیّات آن بزرگوار هم مطّلع شویم. این امیرالمؤمنین كه عادل بود، عدل او چگونه بود؟ این عدلى كه این قدر تعریف دارد، در مقام عمل چگونه بود؟

درمرحله بعدی سعى كنیم در مقام عمل، خودمان را به او نزدیك كنیم. این درست است؛ این مایه تكامل است. در بعضى از روایات(1) آمده است كسانى به ائمه علیهم‏ السّلام عرض مى‏ كردند ما شیعیان شما هستیم - كما این كه طبق روایتى، كسانى آمدند و به خود امیرالمؤمنین هم این را گفتند - اما ائمّه بنابر این روایات، در جواب اینها استنكار مى‏كردند: كجاى شما به دوستان و پیروان ما شبیه است؟ شما این خصلت و این خصوصیت و این رفتار و این گفتار را دارید. به عبارت دیگر، اینها از ما مطالبه عمل مى‏كنند؛ عمل هم تابع اعتقاد است. انسان باید به چیزى معتقد باشد.

امروز ملت ایران باید خدا را بسیار شكر كند كه زمینه پیروى از امیرالمؤمنین و اسلام در این كشور فراهم است. غالب جمعیت این كشور، دل به سمت حقیقت دارند. اگرچه در میان آنها كسانى هم عامل به بعضى از فروع نباشند؛ اما دلها، روحها، اعتقادها و ایمان ها به همان سمتى گرایش دارد كه انگشت اشاره امیرالمؤمنین به آن سمت مردم را هدایت مى‏كرد.

امروز می خواهم روایتى را از كتاب «ارشاد» مفید برای شما بخوانم. البته متن حدیث را از كتاب «چهل حدیث» امام بزرگوارمان - كه كتاب بسیار خوبى است - نقل مى‏كنم؛ لیكن با «ارشاد» هم تطبیق كرده‏ام. راوى مى‏گوید كه ما در خدمت امام صادق(ع) بودیم، صحبت امیرالمؤمنین شد. «و مدحه بما هو اهله»؛ امام صادق زبان به ستایش امیرالمؤمنین گشود و آن‏چنان كه مناسب او بود، امیرالمؤمنین را مدح كرد. هر بخش از این روایت تقریباً به یك بُعد از زندگى امیرالمؤمنین اشاره مى‏كند؛ به زهد آن بزرگوار، عبادت آن بزرگوار و ....

اولین جمله ای كه امام صادق در مقام تعریف از امیرالمؤمنین می گوید، این است: «واللَّه ما أكل على بن ابى طالب علیه‏السّلام من الدنیا حراماً قطّ حتى مضى لسبیله»(2)؛ امیرالمؤمنین تا آخر عمر، یك لقمه حرام در دهان نگذاشت؛ یعنى اجتناب از حرام، اجتناب از مال حرام، اجتناب از دستاورد حرام. البته مراد، حرام واقعى است، نه آن حرامى كه براى آن بزرگوار حكمش هم منجز شده باشد؛ یعنى مشتبه را هم به خود نزدیك نكرد.

اینها را به عنوان دستورالعمل و سرمشق در عمل - و بالاتر از آن در فكر - براى ما بیان كرده‏اند. امام صادق و امام باقر و امام سجاد(ع) هم اعتراف مى‏كنند كه ما نمى‏توانیم این‏طورى زندگى كنیم. بحث بر سرِ این نیست كه من یا شما بخواهیم این‏طور زندگى كنیم؛ نه، آن زندگى، قلّه را نشان مى‏دهد.

معناى نشان دادن قلّه این است كه همه باید به این سمت حركت كنند. البته چه كسى می تواند به آن بالا برسد؟! در همین حدیث مى‏خوانیم كه امام سجاد فرمود: من قادر نیستم این گونه زندگى كنم.

«و ما عرض له امران قطهما للَّه رضى الا اخذ بأشدهما علیه فى دینه»؛ یعنى هر وقت دو كار و دو انتخاب در مقابل امیرالمؤمنین قرار مى‏گرفت كه هر دو مورد رضاى خدا بود - نه این كه یكى حرام و دیگری حلال باشد؛ نه، هر دو حلال باشد؛ مثلاً هر دو عبادت باشد- على آن را كه براى بدن او سخت‏تر بود، انتخاب مى‏كرد؛ اگر دو غذاى حلال بود، آن پست‏تر را انتخاب مى‏كرد؛ اگر دو لباس جایز بود، آن پست‏تر را انتخاب مى‏كرد؛ اگر دو كار جایز بود، آن سخت‏تر را برمى‏گزید.

«و ما نزلت برسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله نازلة قطّ الاّ دعاه فقدمه ثقة به»؛ هر وقت مسأله مهمّى براى پیامبر پیش مى‏آمد، پیامبر او را صدا مى‏كرد و جلو مى‏انداخت؛ چون به او اعتماد داشت و مى‏دانست كه اوّلاً خوب عمل مى‏كند، ثانیاً از كار سخت سرپیچى ندارد، ثالثاً آماده مجاهدت در راه خداست.

مثلاً در «لیلة المبیت» - آن شبى كه پیامبر مخفیانه از مكه به مدینه آمد - یك نفر باید در رختخواب پیامبر مى‏خوابید. پیامبر على را جلو انداخت. در جنگها، امیرالمؤمنین را جلو مى‏فرستاد. در كارهاى مهم - هر مسأله اساسى و مهمّى كه پیش مى‏آمد - على را جلو مى‏انداخت: «ثقة به»؛ چون اطمینان داشت و مى‏دانست كه او برنمى‏گردد؛ نمى‏لرزد و خوب عمل خواهد كرد.

صحبتِ از این نیست كه امثال بنده - آدمهاى حقیر و ضعیف - ادّعا كنیم كه مى‏خواهیم این‏طورى عمل كنیم؛ نه، بحث از این است كه ما باید در این جهت حركت كنیم. انسانِ مسلمانِ پیروِ على، خطّش باید این خط باشد و هرچه بتواند، جلو برود.

سپس فرمود: «و ما اطاق احد عمل رسول اللَّه صلى ‏اللَّه ‏علیه ‏وآله من هذه الأمة غیره»؛ هیچ كس از این امّت طاقت این را نداشت كه مثل پیامبر عمل كند، جز او. او بود كه مثل پیامبر به همه جا مى‏رفت. هیچ‏كس نمى‏توانست به دنبال پیامبر و پا جاى پاى آن حضرت حركت كند. «و ان كان لیعمل عمل رجل كان وجهه بین الجنة و النار»؛ با همه این كارهاى بزرگ و خداپسند و مؤمنانه، رفتار او مانند انسانی بود كه بین خوف و رجا قرار دارد؛ از خدا می ترسید، گویی او را بین بهشت و جهنّم قرار داده‏اند؛ در یك طرف بهشت را مى‏بیند، و در طرف دیگر جهنّم را؛ «یرجو ثواب هذه و یخاف عقاب هذه».

خلاصه این جمله این است كه به این همه مجاهدت، به این همه انفاق، به این همه عبادت، مغرور نمى ‏شد. اما ما دو ركعت نافله و چند جمله دعا كه بخوانیم - و اگر دو قطره اشك هم بریزیم - فوراً مغرور مى‏شویم؛ اما امیرالمؤمنین با این انبوه عمل صالح، مغرور نمى‏ شد.

«ولقد اعتق من ماله الف مملوك»؛ به تدریج، هزار غلام و كنیز را كه از مال شخصى خود خریده بود، آزاد كرد؛ «فى طلب وجه اللَّه والنجاة من‏النار»؛ براى اینكه رضاى خدا را جلب نماید و خود را از آتش جهنّم دور كند. «مما كد بیدیه و رشح منه جبینه»؛ این پولهایى كه مى‏داد، پولهایى نبود كه مفت گیرش آمده باشد. امام صادق طبق این روایت مى‏گوید: «مما كد بیدیه»؛ با كدّ یمین و عرق جبین و با كار سخت، پول به‏دست آورده بود.

چه در زمان پیامبر، چه در زمان فترت بیست و پنج سال، چه در زمان خلافت - كه از بعضى از آثار فهمیده مى‏شود كه امیرالمؤمنین در زمان خلافت هم كار مى‏كرد - آن حضرت كار مى‏كرد؛ مزرعه آباد مى‏نمود، قنات مى‏كَند و پول در مى‏آورد و این پولها را در راه خدا انفاق مى‏كرد. دائما برده مى‏خرید و آزاد مى‏كرد؛ هزار برده را این‏طور خرید و آزاد كرد.

«ان كان لیقوت اهله بالزیت و الخل والعجوة»؛ غذاى معمولى خانه امیرالمؤمنین اینها بود: زیتون، سركه، خرماى متوسّط یا پایین؛ كه اكنون مثلاً در عرف جامعه ما نان و ماست، یا نان و پنیر است.

«و ما كان لباسه الاّ كرابیس»؛ لباس معمولی اش كرباس بود. «اذا فضل شى‏ء عن یده من كمه دعا بالجلم فقصه»؛ اگر آستینش مقدارى بلند بود، قیچى مى‏خواست و آستین بلند را مى‏برید؛ یعنى حتّى به زیادى آستین براى خودش راضى نمى‏شد. مى‏گفت این زیادى است؛ این پارچه را در جایى مصرف كنند و به كارى بزنند. در آن زمان پارچه هم خیلى كم بود و مردم مشكلاتى در زمینه پوشش داشتند؛ این بود كه یك تكّه پارچه كرباس هم مى‏توانست به درد بخورد.

سپس درباره عبادت حضرت صحبت مى‏كند. آن حضرت، قلّه اسلام است؛ اسوه مسلمین است. در همین روایت فرمود: «و ما اشبهه من ولده و لا اهل بیته احد اقرب شبها به فى لباسه و فقهه من على بن الحسین علیهما السّلام». امام صادق مى‏گوید: در تمام اهل بیتمان - اهل بیت و اولاد پیامبر - از لحاظ این رفتارها و این زهد و عبادت، هیچ كس به اندازه على بن الحسین به امیرالمؤمنین شبیه‏تر نبود؛ امام سجّاد، از همه شبیه‏تر بود.

امام صادق فصلى در باب عبادت امام سجّاد ذكر مى‏كند؛ از جمله مى‏فرماید: «و لقد دخل ابوجعفر ابنه علیهما السلام علیه»؛ پدرم حضرت ابى جعفر باقر روزی نزد پدر بزرگوارش رفت. «فاذا هو قد بلغ من العبادة ما لم یبلغه احد»؛ نگاه كرد، دید پدرش از عبادت حالى پیدا كرده كه هیچ كس به این حال نرسیده است. شرح مى‏دهد: رنگش از بى‏خوابى زرد شده، چشمهایش از گریه درهم شده، پاهایش ورم كرده و... امام باقر اینها را در پدر بزرگوارش مشاهده كرد و دلش سوخت: «فلم املك حین رأیته بتلك الحال البكاء»؛ مى‏گوید وقتى وارد اتاق پدرم شدم و او را به این حال دیدم، نتوانستم خوددارى كنم؛ بنا كردم زار زار گریه كردن: «فبكیت رحمة له».

امام سجّاد در حال فكر بود - تفكّر هم عبادتى است - دانست كه پسرش امام باقر چرا گریه مى‏كند؛ خواست درسی عملى به او بدهد؛ سرش را بلند كرد و گفت: «قال یا بنى اعطنى بعض تلك الصحف التى فیها عبادة على بن ابى‏طالب علیه‏السلام»؛ در میان كاغذهاى ما بگرد و آن دفترى كه عبادت على‏بن‏ابى‏طالب را شرح داده، بیاور. ظاهراً از دوران امام على‏بن‏ابى‏طالب(ع) نوشته‏ها و كتاب هایى در باب قضاوت هاى آن حضرت، در باب زندگى آن حضرت، در باب احادیث آن حضرت، در اختیار ائمّه بود. از مجموع روایات دیگر، آدم این‏ گونه مى‏فهمد كه در موارد گوناگونى از آن استفاده مى‏كردند.

اینجا هم حضرت به پسرش امام باقر فرمود آن نوشته‏اى را كه مربوط به عبادت على‏بن ابى‏طالب است، بردار و بیاور. امام باقر مى‏فرماید: «فاعطیته»؛ رفتم و آوردم و به پدرم دادم. «فقرأ فیها شیئاً یسیرا ثم تركها من یده تضجرا»؛ امام به این نوشته نگاه كرد و با حال ملامت آن را بر زمین گذاشت و «و قال من یقوى على عبادة على على‏بن‏ابى‏طالب علیه‏السّلام»؛ فرمود چه كسى مى‏تواند مثل على بن‏ابى‏طالب عبادت كند؟ امام سجّادى كه آن قدر عبادت مى‏كند كه امام باقر دلش به حال او مى‏سوزد، امام باقرى كه خودش هم امام است و داراى آن مقامات عالى است، از عبادت على‏بن الحسین دلتنگ مى‏شود و دلش مى‏سوزد و نمى‏تواند خودش را نگه دارد و بى‏اختیار زار زار گریه مى‏كند، آن وقت على‏بن‏الحسینِ مى‏گوید: «من یقوى على عبادت على‏بن‏ابى‏طالب»؛ چه كسى مى‏تواند مثل على عبادت كند؟ یعنى بین خودش و على فاصله‏اى طولانى مى‏بیند.

على‏ یى كه من و شما عاشق او هستیم، دنیا عاشق اوست، مسیحى عاشقانه برایش كتاب مى‏نویسد، این على را شما چرا از دور نگاه مى‏كنید؛ نزدیك بروید. هركس این قلّه دماوند را از دور نگاه كند، مى‏گوید به به، عجب چیزى است! قدرى از این پیچ‏وخم ها بالا برو، ببینم چه كاره‏اى! باید نزدیك شد؛ باید راه افتاد؛ باید حركت كرد. امروز بشریت به همین خصلت هایى كه امیرالمؤمنین پرچمدارش بود، احتیاج دارد. این خصلت ها، با پیشرفت علم، با پیشرفت فناورى، با پدید آمدن روش جدید زندگى در دنیا كهنه نمى‏شود. عدالت كهنه نمى‏شود؛ انصاف و حق‏طلبى كهنه نمى‏شود؛ دشمنى با زورگو كهنه نمى‏شود؛ پیوند دل با خدا كهنه نمى‏شود. اینها رنگ ثابت وجود انسان در همه تاریخ است.

امیرالمؤمنین این پرچم ها را در دست داشت. امروز بشر تشنه این حرفها و تشنه این حقایق است. راه چیست؟ راه، نزدیك شدن است. مبادا اگر من و شما در جایى حرفى براى حق زدیم، به نظرمان زیاد و بزرگ بیاید؛ نه. مبادا اگر ساعتى از شبى، روزى، نیمه‏شبى، توانستیم عبادتى كنیم، به چشممان بزرگ بیاید و ما را عُجب بگیرد؛ نه. مبادا اگر در صحنه خطرى وارد شدیم، خودمان را خیلى بزرگ ببینیم؛ نه. هرچه مى‏توانید، نزدیك شوید.

دنیاى اسلام، بلكه دنیاى بشریت سالم، در مقابل علی خاضع است. اینهاست كه در تاریخ اثرش مى‏ماند. آن زهدش بود؛ آن عبادتش بود؛ آن شجاعتش بود؛ آن قاطعیتش در راه خدا بود. آن‏جایى كه لازم بود، با شمشیر به جان دشمنان حقیقت و دین و دشمنان خدا مى‏افتاد و از هیچ چیز باك نداشت: «لا تأخذه فى اللَّه لومة لائم(3)».

آنجایى كه آدمِ منحرفِ مضرِّ مخلّى بر سر راه حركت به‏سوى خدا وجود داشت، شمشیر او فیصله دهنده بود. آنجایى كه مظلومى بود، آنجایى كه مصلوب‏الحقّى بود، امیرالمؤمنین به رقیق ترین انسان ها تبدیل مى‏شد. در روایتى آمده كه آن قدر امیرالمؤمنین با دست خود به دهان یتیمان غذا گذاشت كه شخصی گفت آرزو كردیم كاش ما هم یتیم مى‏شدیم تا امیرالمؤمنین این طور به ما لطف مى‏كرد! آن‏قدر ناشناسانه به خانه فقرا و مساكین و گرفتارها و در راه‏مانده‏ها سر زد كه معروف است بعد از ضربت خوردن آن حضرت، فهمیدند آن انسانِ رحیم چه كسى بوده است.
سخن علی نهج‏البلاغه است؛ فصیح ترین كلام آدمى در میان عرب. «نهج البلاغه» اوج هنر و اوج زیبایى است؛ زیبایى لفظ و زیبایى معناست. انسان مبهوت مى‏ماند. هیچ شاعر بزرگ عرب، هیچ نویسنده هنرمند عرب، نتوانسته بگوید كه من از مراجعه به نهج‏البلاغه بى‏نیازم.

*برگرفته از سخنان مقام معظم رهبرى در خطبه‏ هاى نماز جمعه تهران


منبع: yjc.ir




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 تیر 1392 04:24 ب.ظ
کاش اگر در جایى حرفى براى حق زدیم، به نظرمان زیاد و بزرگ بیاید؛ کاش اگر ساعتى از شبى، روزى، نیمه‏شبى، توانستیم عبادتى كنیم، به چشممان بزرگ بیاید و ما را عُجب نگیرد؛ کاش اگر در صحنه خطرى وارد شدیم، خودمان را خیلى بزرگ ببینیم؛ کاش هرچه مى‏توانستیم نزدیك می شدیم.
برای هم دعا کنیم...
http://sayadelha.mihanblog.com/extrapage/ensane250sale
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای بصیرت محفوظ است