تبلیغات
بصیرت
بصیرت
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علی و محمدرضا
نویسندگان
نظرسنجی
صلوات برای سلامتی آقا امام زمان (عج)









http://bayanbox.ir/id/1899906069575836951?download

جهت دانلود فایل صوتی کامل به لینک بالا مراجعه کنید

بسمه تعالی
بخش مهمی از سخنرانی آقای نبویان پیرامون «پشت پرده های توافق نامه؟ ژنو و جلسات مستقیم ایشان با تیم مذاکره کننده» و «نقش؟ دشمنان برای تغییر رهبر ده سال آینده از طریق انتخابات مجلس خبرگان»، که حتی توسط رسانه های منتقد دولت حذف شده است را در ادامه تقدیم می نماییم البته نکات مهم بسیاری در این سخنرانی اشاره شده است که دعوت می نماییم در صورت صلاح دید فایل کامل صوتی ارائه شده را به طور کامل گوش فرا دهید :
جملات آقا[امام خامنه ای] را برایتان بخوانم:
«متن توافق نامه ایرادهای اساسی دارد و مهمترین آن اینست که استقلال ما را هدف گرفته است و هر حرکتی را منوط به توافق آمریکا کرده است» و در ادامه آقا دستور فرموده اند: «لااقل تیم مذاکره کننده را تقویت کنید»
به حمدلله مسئولین بالا اعتراضشان بلند شده، آقای ... ناراحت است آقای و آقای .. که من دیگر اسم نیاورم.آقا هم نامه های آنها را گرفته و پاراف کرده اند به آقای ظریف داده اند و فرمودند: جواب اینها چیست؟
آقایان هم رفتند برای تقویت، سیروس ناصری و موسویان را آورده اند که یکیشان به جرم جاسوسی دستگیر شده بود؛ الان هم اختلاف با ظریف پیدا کردند و دعوا دارند
یک جمله هم حسن ختام عرایضم که این را ایشان[رهبری] علنی 12 آبان امسال فرمودند:
«به مذارکات جاری خوش بین نیستم چراکه معلوم نیست نتایجی را که ملت انتظار دارد به همراه آورد. اما معتقدیم این تجربه ایرادی ندارد»
یک بار اینها در سال 82 این کار را انجام دادند؛ آقا فرمودن باز هم دوست دارید انجام دهید. اما وظیفه من و شما چیست؟
اما لازم است ملت بیدار باشد و بداند چه اتفاقی دارد می افتد. حالا چه کسی ملت را باید بیدار بکند!!
19 دی خدمت آقا رسیدند قبل از صحبت های عمومی،30 یا 40 نفر از نماینده ها و بزرگان بودند، آقا... وارد صحبت می شوند و صحبتها محدود هم بود و فرمودند: «ریشه ؟ اختلاف ما و دشمنی های غرب با ما این مسائل نیست بحث در اسلام سیاسی است که انقلاب اسلامی و حوزه ها معرفی کرده اند» وجلسه تمام شد یکی از طلبه ها خیلی شور گرفت و شروع کرد شعار دادن در خدمت آقا:« از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن»؛ آقا فرمودند:« کار از اشاره گذشته است»
چند بار آقا باید بگوید و فقط داریم می شنویم! حواسمان جمع هست؟! آقا فرمود کار از اشاره گذشت !! بیدار باشیم .
آقایون برنامه ریزی کرده اند روی مجلس آینده، به نظر بنده مجلس آینده مهم نیست و عملاً زنگ می زنند به تک تک ماها که دیگه شما رأی نمی آورید این هم مهم نیست بلکه اونها برنامه ریزی برای مجلس خبرگان آینده [کرده اند] یعنی گرفتن شخص...
سی و خورده ای سال دشمن هرچه شکست خورده از ولایت فقیه و ولی فقیه است فهمیده اند که تا این جا را نگیرند... حواستان خیلی جمع باشد!
چرا تا الان آقا علنی نمی آیند وسط جوابش روشنِ روشن است اگر الان بیایند وسط [می گویند] آی مردم و ایها الناس ما داشتیم با مذاکره مشکل اقتصادی شما را حل می کردیم ، کی نگذاشت؟ رهبری نگذاشت...حواستان جمع باشد!؛ آقا نمی تواند علنی و شفاف، مثل من و تو که واضح حرف می زنیم، بفرمایند: شما چکار دارید می کنید!!
همه چیز را مخفی نگه می دارند همین الان رفتند و شنیدم 27 صفحه و البته آقای عراقچی می گفتند: «نه نه 27 صفحه نیست 9 صفحه است» خوب همان 9 صفحه کو؟ چرا نمی دهید به نماینده ها؟ [می گویند] نه این ها مخفی و محرمانه است. چرا باید اینها محرمانه باشد؟ بیدار باشیم! بیدار باشیم!
اون مغز متفکر اصلاحات گفته است(راجع مجلس خبرگان):« تنها راه حلّ و تنها مشکل در رهبر 10 سال آینده است. اونجا را در یابید» حواستون خیلی جمع باشه! یک جلد و دو جلد و 10 جلد نه بیش از این مقدار کتاب گذاشته اند در اینترنت و فضای مجازی و در تمام خانه های ما و بچه های ما دسترسی دارند که فقط بر علیه آقا[امام خامنه ای و می گویند]! « آقا را باید زد» ! بویژه در نامه ها و چیزهایی که بعد از فتنه 88 آمده، بحث «ولایت» است؛ اونی که کشور را نجات داد ولایت فقیه است دشمن دیده هرجا را می تواند بگیرد، با فتح سنگر به سنگر قوه مجریه را گرفتند و خاتمی آمد، مجلس پنجم، مجلس ششم شد اما رهبری را نتوانستند بگیرند به قول خودشان: « برگشتند».
اما در مجلس خودم و دوستانمان جدی کار می کنیم قبول دارم انتقادات شما به ما وارد است ... الان که شما این مطالب را دانستید می گویید چرا مجلس یقه؟ ظریف را نمی گیرد ولی بر فرض اینکه این مطالب را نمی دانستید و اگر ما می آمدیم ظریف را استیضاح می کردیم شما همین چیزی که الان دولت اعلام می کند را نمی گفتید که :« آقا پنج ماه نیست که دولت آمده و مجلس چوب لای چرخ دولت می گذارد؟! » چه جور می شود این کار حل بشود ؟
[ راه آنست که ] مردم را بیدار کنیم که اگر مجلس وارد کار شد نگویند افراطیند و نگویند مجلس داره چوب لای چرخ دولت می گذارد... تا مردم بدانند دولت چه کار می کند! این بیدار کردن وظیفه من و توست
مجلس را نقد می کنی درست و مجلس مشکلاتی دارد بنده رفتم و با رئیس مجلس صحبت کردم و مواردی هست و محضوراتی هست.
[چراکه] که به مردم دارند می گویند ما مشکلات مردم را داریم حل می کنیم ونمی گذارند [انتقادی باشد] و می گویند انتقاد باشد و کشور را امنیتی نکنید و انتقاد آزاد است اما [اما در عمل چیز دیگری اتفاق می افتد] برای مثال: روزنامه قانون در صفحه اولش مستقیماً، صریح آیه قرآن را انکار کرد. در شهادت [ شاهد]، قرآن کریم دارد: دو مرد اگر نشد «رجلٌ . إمرأتان» صریحاً تیتر درشت صفح? اول زده اینها تبعیض جنسیتی است و من تذکر داده ام یکبار،، دوبار، ده بار، آقای معاون پارلمانی وزیر ارشاد چه کردید؟ این روزنامه را چکارش کردید!؟ ... بعد از نزدیک 1 ماه به من گفت که تذکری به آنها دادیم!! حالا برگردید این طرف: 3 تا از روزنامه هایی را که دوتاشون «9 دی» و «وطن امروز» می باشد را معرفی کردند به دادگاه و «یالثارات» را اصلا بسته اند و من رفتم شکایت و جرمشان را دیدم ...و تمام شکایت ها اینه که اینها «علیه دولت چیز نوشتن»! یعنی با انتقاد علیه دولت، روزنامه بسته می شود . یا به دادگاه معرفی می شود اما قرآن و آیه قرآن را انکار کردند...! حواستون جمع باشد!
رفته و سخنرانی کرده توی جلسه هیئت اداری خوزستان، گفته است اونهایی که نسبت به توافق نامه اعتراض می کنند دو دسته اند: یکی رهبر که خوب اینها متخصص اند اما غیر رهبر بقیه سبیٌ بتشیَّخ اند یعنی بچه هایی هستند که ادای بزرگترها را در می آورند یعنی اگر اساتید و دانشگاه....! معاون پارلمانی اش هم برگشته گفته این ها با ...تقریباً؛ آقای عراقچی در کمیسیون (وهم ظریف) می گفتند: «که آقا حرف های صهیونیست ها و آمریکایی ها را نزنید» که من مجبور شدم بگم آقای عراقچی من نه صهیونیستم و نه آمریکایی ام!
شاید به ذهنتون برسه چرا صدا وسیما [روشنگری نمی کند]! اون هم قصه دارد و همین مقدار هم باید خدا را شکر کرد چراکه بسیار تحت فشارند که نباید اصلا...! الان صحبت های جان کری را پخش کرده وهمین امروز حملات گسترده ای به صدا و سیما که مخالف توافق ژنو است؛ نشته بودیم که عراقچی می گفت فقط دو دسته قلیلی اند اعتراض می کنند: یکی کیهان که انتقاد می کند و یکی هم صدا و سیما، که خیلی با نارحتی و تشر اینها را بیان می کرد. خود بنده پنج شنبه سخنرانی داشتم لغو کردند و سخنرانی های دیگر جاها را لغو کردند چراکه به آنها پریروز خیلی جدی گفتم که: چون فرمودند ملت باید بیدار باشند باید بدویم این شهر و اون شهر!
آقای قشقایی به من گفت:« تو رفتی و در میان طلبه ها این حرف ها را زده ای» گفتم من این حرف ها را زده ام و به تو هم گفته ام که هرچی نقد داری بگو! پس چرا نمی گویی! چرا مناظره نمی گذارید؟ من که علامه دهر نیستم اگر ما بد فهمیدیم بگویید کجایش را بد فهمیدیم!! چرا نمی گویید!
خیلی جدی متوجه اند که اصلاً و مطلقاً این حرف ها به مردم نرسد، برای مردم بخوانید ما داریم متن را می خوانیم اگر بگویید تو اشتباه خوانده ای، در بالای سر می گذارم[می پذیرم].
برای سلامتی وجود مقدس امام زمان سلام الله علیه، همه مراجع عظام و همچنین مقام معظم رهبری و سلامتی همه مسئولین نظام که به اسلام و مسلمین خدمت می کنند و برای نابودی دشمنان اسلام و نابودی دشمنان این مردم بزرگ و مسلمان ایران و برای نابودی دشمنان رهبر صلوات ختم نمایید.


منبع: kanoonnokhbeh.ir




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حجت الاسلام قاضی زاهدی گلپایگانی می فرماید: من در تهران از جناب آقای حاج محمدعلی فشندی که یکی از اخیار تهران است، شنیدم که می گفت: من از اول جوانی مقیّدبودم که تاممکن است گناه نکنم و آن قدر به حج بروم تا به محضر مولایم حضرت بقیة اللّه، روحی فداه، مشرف گردم. لذا سالها به همین آرزو به مکه مشرف می شدم.
 به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، در یکی از این سالها که عهده دار پذیرایی جمعی از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذیحجه با جمیع وسائل به صحرای عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنکه حجاج به عرفات بیایند، برای زواری که با من بودند جای بهتری تهیه کنم. تقریبا عصر روز هفتم بارها را پیاده کردم و در یکی از آن چادرهایی که برای ما مهیا شده بود، مستقر شدم. ضمنا متوجه شدم که غیر از من هنوز کسی به عرفات نیامده است. در آن هنگام یکی از شرطه هایی که برای محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب این همه وسائل را به اینجا آورده ای؟ مگر نمی دانی ممکن است سارقان در این بیابان بیایند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا که آمده ای، باید تا صبح بیدار بمانی و خودت از اموالت محافظت بکنی. گفتم: مانعی ندارد، بیدار می مانم و خودم از اموالم محافظت می کنم. 


آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بیدار ماندم تا آن که نیمه های شب دیدم سید بزرگواری که شال سبز به سر دارد، به در خیمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلی، سلام علیکم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ایشان وارد خیمه شدند و پس از چند لحظه جمعی از جوانها که تازه مو بر صورتشان روییده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسیدند. من ابتدا مقداری از آنها ترسیدم، ولی پس از چند جمله که با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جای گرفت و به آنها اعتماد کردم. جوانها بیرون خیمه ایستاده بودند ولی آن سید داخل خیمه تشریف آورده بود. ایشان به من رو کرد و فرمود: حاج محمد علی! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟

فرمودند: شبی در بیابان عرفات بیتوته کرده ای که جدم حضرت سیدالشهداء اباعبداللّه الحسین(علیه السلام) هم در اینجا بیتوته کرده بود. من گفتم: در این شب چه باید بکنیم؟ فرمودند: دو رکعت نماز می خوانیم، در این نماز پس از حمد، یازده مرتبه قل هو اللّه بخوان.

لذا بلند شدیم و این عمل را همراه با آن آقا انجام دادیم. پس از نماز آن آقا یک دعایی خواندند که من از نظر مضامین مانند آن دعا را نشنیده بودم. حال خوشی داشتند و اشک از دیدگانشان جاری بود. من سعی کردم که آن دعا را حفظ کنم ولی آقا فرمودند: این دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهی کرد. سپس به آن آقا گفتم: ببینید آیا توحیدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آیات آفاقیه و انفسیه بر وجود خدا استدلال کردم و گفتم: من معتقدم که با این دلایل، خدایی هست. فرمودند: برای تو همین مقدار از خداشناسی کافی است. سپس اعتقادم را به مسئله ولایت برای آن آقا عرض کردم. فرمودند: اعتقاد خوبی داری. بعد از آن سؤال کردم که: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(عج) در کجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خیمه است.

سؤال کردم: روز عرفه، که می گویند حضرت ولی عصر(عج) در عرفات هستند، در کجای عرفات می باشند؟ فرمود: حدود جبل الرحمة. گفتم: اگر کسی آنجا برود آن حضرت را می بیند؟ فرمود: بله، او را می بیند ولی نمی شناسد.

گفتم: آیا فردا شب که شب عرفه است، حضرت ولی عصر(عج) به خیمه های حجاج تشریف می آورند و به آنها توجهی دارند؟ فرمود: به خیمه شما می آید؛ زیرا شما فردا شب به عمویم حضرت ابوالفضل(علیه السلام) متوسل می شوید.

در این موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلی، چای داری؟ ناگهان متذکر شدم که من همه چیز آورده ام ولی چای نیاورده ام. عرض کردم: آقا اتفاقا چای نیاورده ام و چقدر خوب شد که شما تذکر دادید؛ زیرا فردا می روم و برای مسافرین چای تهیه می کنم.

آقا فرمودند: حالا چای با من. از خیمه بیرون رفتند و مقداری که به صورت ظاهر چای بود، ولی وقتی دم کردیم، به قدری معطر و شیرین بود که من یقین کردم، آن چای از چای های دنیا نیست، آوردند و به من دادند. من از آن چای دم کردم و خوردم. بعد فرمودند: غذایی داری، بخوریم؟ گفتم: بلی نان و پنیر هست. فرمودند: من پنیر نمی خورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بیاور، من مقداری نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ایشان از نان و ماست میل فرمودند.

سپس به من فرمودند: حاج محمدعلی، به تو صد ریال (سعودی) می دهم، تو برای پدر من یک عمره به جا بیاور. عرض کردم: اسم پدر شما چیست؟ فرمودند: اسم پدرم «سید حسن» است. گفتم: اسم خودتان چیست؟ فرمودند: سید مهدی. من پول را گرفتم و در این موقع، آقا از جا برخاستند که بروند. من بغل باز کردم و ایشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتی خواستم صورتشان را ببوسم، دیدم خال سیاه بسیار زیبایی روی گونه راستشان قرار گرفته است. لبهایم را روی آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسیدم.

پس از چند لحظه که ایشان از من جدا شدند، من در بیابان عرفات هر چه این طرف و آن طرف را نگاه کردم کسی را ندیدم! یک مرتبه متوجه شدم که ایشان حضرت بقیة اللّه ، ارواحنافداه، بوده اند، به خصوص که اسم مرا می دانستند و فارسی حرف می زدند! نامشان مهدی(عج) بود و پسر امام حسن عسکری(علیه السلام) بودند.

نشستم و زار زار گریه کردم. شرطه ها فکر می کردند که من خوابم برده است و سارقان اثاثیه مرا برده اند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گریه ام شدید شد.

فردای آن روز که اهل کاروان به عرفات آمدند، من برای روحانی کاروان قضیه را نقل کردم، او هم برای اهل کاروان جریان را شرح داد و در میان آنها شوری پیدا شد.

اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خواندیم. بعد از نماز با آن که من به آنها نگفته بودم که آقا فرموده اند: «فردا شب من به خیمه شما می آیم؛ زیرا شما به عمویم حضرت عباس(علیه السلام) متوسل می شوید» خود به خود روحانی کاروان روضه حضرت ابوالفضل(علیه السلام) را خواند و شوری برپا شد و اهل کاروان حال خوبی پیدا کرده بودند، ولی من دائما منتظر مقدم مقدس حضرت بقیة اللّه ، روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، بودم.



بالاخره نزدیک بود روضه تمام شود که کاسه صبرم لبریز شد. از میان مجلس برخاستم و از خیمه بیرون آمدم، ناگهان دیدم حضرت ولی عصر(عج) بیرون خیمه ایستاده اند و به روضه گوش می دهند و گریه می کنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام کنم که آقا اینجاست، ولی ایشان با دست اشاره کردند که چیزی نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چیزی بگویم. من این طرف در خیمه ایستاده بودم و حضرت بقیة اللّه ، روحی فداه، آن طرف خیمه ایستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(علیه السلام) گریه می کردیم و من قدرت نداشتم که حتی یک قدم به طرف حضرت ولی عصر(عج) حرکت کنم. بالاخره وقتی روضه تمام شد، حضرت هم تشریف بردند. 


منبع: yjc.ir




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تا به حال اندیشیده ای چقدر حسرت شهادت داریم.
اما برای رسیدن به این آرزو کاری نکرده ایم.
زبانمان چیزی می گوید و اعمالمان چیز دیگر...
گناهانمان، با حسرت و آرزوی شهادتمان جور در نمی آید.
و چه زیبا فرمود امیر سخن حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام:
(پاداش مجاهد در راه خدا، بزرگتر از پاداش عفیف پاکدامنی نیست که قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی گردد.همانا عفیف پاکدامن، فرشته ای از فرشته هاست.)
دگر چه بگویم که بعد از کلام امیر جای هیچ حرفی نیست...
ولی در حیرت ام آنکه را آرزوی شهادت است با گناه چه کار؟!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دیگر نمی خواهم زنده بمانم.
من محتاج نیست شدنم. محتاج توأم.
خدایا بگو ببارد باران؛ که کوی شوره زار قلبم سال هاست که سترون مانده است،
من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم.
خدایا دیگر طاقت ندارم، بگذار این خشک زار وجودم، این مرده قلب من دیگر نباشد!
بگذار این دیدگان دیگر نبینند. بس است هرچه دیده اند.
بگذار این گوش ها دیگر نشنوند. بس است هرچه شنیده اند.
بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند. بس است هرچه جنبیده اند.
خدایا! دوست دارم تنهای تنها بیایم، دور از هر کثرتی؛ دوست دارم گمنام گمنام بیایم،
دور از هر هویتی.
خدایا! اگر بگویی لیاقت نداری، خواهم گفت: لیاقت کدام یک از الطاف تو را داشته ام؟!
خدایا! دوست دارم سوختن را، فنا شدن را، همه جا جاری شدن را،
به سوی کمال انقطاع روان شدن را...


(شهید احمد رضا احدی)
"رتبه اول کنکور پزشکی سال 64"




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دلم به ” مستحبی ” خوش است که جوابش
 ” واجب ” است



السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





مربوط به همان دوران که این سیدی پخش شد (فقط جهت یادآوری)


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

خبرگزاری فارس: سیدحسن نصرالله جمعه سخنرانی می‌کند



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای بصیرت محفوظ است